قهرمان ميرزا عين السلطنه

754

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شهاب الملك فرمانفرماى خراسان شهاب الملك فرمانفرماى خراسان شد . مؤيد الدوله عزل شد . گفتند شجاع الدوله كارگشائى كرده ، ضمانت كرده تنخواه راه انداخت . شجاع الدوله خانهء ميرزا رضا قلى خان منزل كرده و به امداد او اين كارها صورت گرفت . شهاب الملك در طهران يك نيمچه حكومتى دارد . هزار و دويست سوار شاهسون اينانلو و آن ايل معتبر با اوست . كارش از همه بهتر است . از شاهسونها سرجنبانى جز او باقى نمانده . با آن همه كار حكومت خراسان مىرود . كارهاى طهرانش مغشوش [ بود ] خراسان مغشوش‌تر خواهد بود . تيغ زبان ملك التجار حكومت عضد الملك هم دروغ بود . اغلب حدس مىزدند او حاكم مىشود . اين مدت را هم مؤيد الدوله جهت معاونت حاجى ملك التجار در خراسان ماند . اين حاجى ملك وكيل او بود . حالت او معلوم است . تمام مردم از تيغ زبان او در عذاب [ اند ] و خواب راحت ندارند . در هر مجلس او باشد كسى جرئت تكلم از شدت مضامين او ندارد و به همه كس بدون ملاحظه بد مىگويد . بواسطهء اين زبان و خوش‌صحبتى كارش منظم [ است ] و در اين دوره قرب و منزلتى دارد كه همه افسوس مىخورند . شاه و صدراعظم التفات كامل دارند . اين‌چنين وكيلى جهت هيچ كس پيدا نشده بود . هر حكم تلگرافى لازم بود به محض گفتن مىدادند . احدى جرئت تأخير و مسامحه نداشت . حقيقتا آدم خوشمزهء باشعورى است . از صحبت او آدم سير نمىشود . توله‌هاى تولوى خان جمعه 20 ذيحجه - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . آبلهء هرمز خوب شده . نزهت چندى است احوال ندارد . لاغر و بدادا شده . بعد از ناهار در زيرزمين خوابيدم . تولهء تولوى خان را با چوب زده‌اند دست توله شكسته اوقاتش تلخ بود . بابا را كتك زد . مىگفت كار اوست . دو توله كه همراه عتبات برده بود هردو مردند . خيلى افسوس مىخورد . توله استاپ را آقاى عماد السلطنه صحيح و سالم عودت دادند . آن‌قدر تمجيد و تعريف از استاپ مىكند كه به نوشتن درست نمىآيد . دو ليرهء عثمانى به التماس مىخريدند و آقاى عماد السلطنه مىفرمود اگر صد ليره مىدادند نمىدادم . مكرر از وسط دجله و فرات شكارى را كه زده بودند بيرون آورده . توله رسكه كه سگ سياه خيلى كوچكى بود [ و ] من از سفر سابق همدان آورده بودم شش هفت روز قبل فوت شد . خيلى كوچك بود ، به قدر يك بچه گربه . چهار ماهه بود اما خيلى رشيد و بىباك [ بود ] . از جلوى سگهاى خيلى خيلى بزرگ برنمىگشت و به آنها حمله مىكرد . سگ به اين كوچكى و شجاعت ديده نشده است . يك زن روسى مادر اين را از فرنگ آورده بود . در همدان زائيد و يكى از آنها را من گرفتم . سنهء 1300 بود . نعش رسكه را